برای مادرم که امروز را در این عکس گذراند...
فراقی
چه بی تابانه می خواهمت ای دوریت آزمون تلخ زنده به گوری!
چه بی تابانه تو را طلب می کنم!
بر پشت ِ سمندی
گویی
نو زین
که قرارش نیست.
و فاصله
تجربه یی بیهوده است.
بوی پیرهنت،
این جا
و اکنون.
کوه ها در فاصله
سردند.
دست
در کوچه و بستر
حضور مانوس ِ دست تو را می جوید،
و به راه اندیشیدن
یأس را
رج می زند
بی نجوای ِ انگشتانت
فقط.
و جهان از هر سلامی خالی است
زنده یاد احمد شاملو
آتش عشق تو در جان خوشتر است
جان ز عشقت آتش افشان خوشتر است
هر که خورد از جام عشقت قطرهاي
تا قيامت مست و حيران خوشتر است
تا تو پيدا آمدي پنهان شدم
زانکه با معشوق پنهان خوشتر است
درد عشق تو که جان ميسوزدم
گر همه زهر است از جان خوشتر است
درد بر من ريز و درمانم مکن
زانکه درد تو ز درمان خوشتر است
مينسازي تا نميسوزي مرا
سوختن در عشق تو زان خوشتر است
چون وصالت هيچ کس را روي نيست
روي در ديوار هجران خوشتر است
خشکسال وصل تو بينم مدام
لاجرم در ديده طوفان خوشتر است
همچو شمعي در فراقت هر شبي
تا سحر عطار گريان خوشتر است
عطار نیشابوری
روزگار غریبیه، چند روز پیش داشتم صفحات مختلف بعضی از وبلاگ ها و وب سایت های مختلف خبری رو یه دیدی میزدم که به وبلاگ آقا محسن بیات زنجانی (من هم،یک آقازاده هستم!!!)پسر آیت الله بیات زنجانی برخوردم که خبر از سکتۀ قلبی حاج آقا داده بود.خیلی ناراحت شدم.سریع یه کامنتی واسش فرستادم و باهاش همدردی کردم...بحث اصلی در مورد بیماری نابهنگام حاج آقا نیست،بحث سر اینه که از لحضه ای که این حادثه اتفاق افتاد شخصیت های بزرگ و والائی با خانواده اش تماس گرفتند و نگران حالش شدند.بحث بر سر اینه که هیچ کسی از هر قشری از این ماجرا خوشحال نبود.خب آدم مگه چند صبا میتونه روی این کرۀ نهیف و فانی خاکی راست راست بگرده و هی به به و چه چه بخونه که آی مردم ...
این شتریه که دم در خونۀ همه ما خوابیده و منتظره که سوارش بشیم و بریم.هیچ کسی نمیتونه که ادعا کنه که تا ابد الناس زنده میمونه و ....
ای کاش ما آدمای زمینی و فانی تو لحظه لحظۀ زندگیمون کاری میکردیم و طوری عمل میکردیم که درکشاکش لحظات مرگ و پس از مرگ مورد تقدیر و ستایش قرار بگیریم،نه آن که دیگران از مرگ ما خوشحال و مسرور بشند.
چرا باید فکر کنیم که از دیگرون بالاتریم.تو این دنیا هیچ کس از دیگری بالاتر نیست،تنها معیار بالاتر بودن متقی بودن و داری اخلاق و منش بالا و داشتن علمی بالاتر از دیگریه ...
* * *
دود اگر بالا نشيند کسر شان شعله نيست
روي دريا خس نشيند قعر دريا گوهر است
کاکل از بالا بلندي رتبه اي پيدا نکرد
زلف از افتادگي لايق مشک و عنبر است
شست و شاهد هر دو دعوي بزرگي مي کنند
پس چرا انگشت کوچک لايق انگشتر است
آهن و فولاد هر دو از يک کوره آيند برون
آن يکي شمشير گردد ديگري نعل خر است
نا کسي گر از کسي بالا نشيند عيب نيست
جاي چشم ابرو نگيرد گر چه او بالا تر است
کره اسب از نجابت در تعاقب مي رود
کره خر از خريت پيش پيش مادر است
سعديا عيب خودت گو مگو عيب دگران
هر که گويد عيب خود او از همه بالا تر است...