خط استوا وارد میشود!!!

از روزی که وبلاگ نویسی رو شروع کردم همیشه یه حس ژورنالیستی تو وجودم بود که دوست میداشتم هر کسی را که با من ارتباط نزدیکی داره وبلاگ نویس کنم.هر روز که وبلاگی بر گرده ی این اینترنت بی جان قدم میذاشت،انگار از خداوند جان تازه و عمر جاویدانی گرفته باشم در پوست خود نمیگنجیدم.
همیشه آرزو میداشتم جامعه ی بسته و نوپای ما هم سری تو سرها داشته باشه و از قافله ی فرهنگ و فکر و اندیشه، باری همچون گذشته عقب نمونه.اولین بار پیشنهاد درست کردن وبلاگ رو بهش دادم،کمی تردید داشت اما مگر او را توان مقابله و مقاومت در برابر اصرارهای من بود؟
آری مرتضی قبول کرده و گرفتار گرداب دلنشین وبلاگ نویسی شده بود! 
و اینک با قلبی آرام و روحی آزاد و رها بدو میگویم :
خوش آمدی رفیق،خوش آمدی ...

http://khate-ostova.blogspot.com

7 نظرات:

مستانه گفت...

الان دارم ازحسادت منفجر میشم
استاد...

نعیمه گفت...

جریان این حس فمینیستی چیه؟
بعد اونوقت چه ربطی به وبلاگ نویس کردن دیگران داره؟

elham* گفت...

بعدا اگه خواست خودشو نجات بده از گرداب نتونست چی؟

نعیمه گفت...

ممنون بابت نظرت.
فقط یه نکته:
نوشته بودی «از ایرونی ها فک کنم 1 درصدشون بهشتی باشن،چون دینشون همه دروغ و ریاست.»
وقتی درباره آدمها صحبت می کنیم نمی تونیم عدد و رقم بیاریم (مثل این حضراتی که کیلوکیلو آماری که معلوم نیست از کجا آوردن به خوردت می دن) بهتره بگیم «اقلیتی از ایرانی ها» اینطوری دیگه کسی نمی تونه یقمونو بچسبه که تو این عدد رو از کجا آوردی؟

مرتضی گفت...

مرسی امین جون،
ولی خدا کنه که از پیشنهادت پشیمون نشی و زود از دستمون خسته شی

مینا گفت...

کار خیلی خوبی کردی . من هم به پیشنهاد یکی از دوستام شروع به نوشتن کردم وهمیشه مدیون راهنماییهاش هستم . وبلاگ نویسی فوق العاده خوبه . البته به شرطی که خوب مطالعه کنی و بنویسی . نه مثل این وبلاگهایی که چرت و پرت مینویسن .

نگار گفت...

این وبلاگ نویسی یه روزی مثل خوره می افته به جونش
یه روزی میاد که وبلاگش میشه قسمتی از زندگیش که با هیچ چیز دیگه نمیتونه جاشو پر کنه
و همچنان مینویسد ...
خوش اومدی *خط استوا*