وزش باد و رقص پرچم های فاتر!

مشت نشانه خروار: آقای ...... انتخاب به جا و شایسته جنابعالی را به ریاست ...... تبریک عرض میکنیم!
جمعی از کارکنان ......
بچه که بودم چون مدرسه ی ما از خونه مون کمی فاصله داشت و من هم آدم پرانرژی بودم با پای پیاده مسیر خونه تا مدرسه رو طی میکردم.همیشه در طی مسیر چون مدرسه ی ما بعد از سه چهار تا اداره دولتی قرار داشت،به برخی پلاکاردها و پارچه های نصب شده به سر در ادارات برخورد میکردم که همیشه واسم مث یه علامث سوال بی جواب بود!
بزرگتر که شدم و دست چپ و راستم و شناختم،بیشتر این علامت مث آهنگ ممتد پایان برنامه های صدا و سیما روحم و آزار میداد!همیشه با خودم فکر میکردم که ای خدا یعنی هر کی میاد شایسته و بجا هستش؟یعنی مگه میشه یه اداره توی دو ماه سه تا رئیس عوض کنه و واسه همه شون پلاکارد بزنن انتخاب بجا و شایسته...
هر چی فکر میکردم واسه قانع کردن خودم جواب دهان پرکنی پیدا نمیکردم.به واسطه ارتباطات نزدیکی که با کارمندان خیلی از ادارات دارم یه روز به سرم زد از چند تاشون که در حیات مستمر کاریشون روئسای زیادی رو تجربه کرده بودند،سوأل کنم،شاید جواب درستی گرفتم.
یکیشون میگفت: به ما چه ربطی داره که کی میخواد رئیس شه،تو اصلاً بگو یه رفتگر بیاد بشه رئیس و مسئول فلان اداره و ارگان،واسه دلخوشیش و این که تو مرخصی ها هوامون رو داشته باشه این و واسش مینویسیم تا یه وقت پیش خودش فک کنه که واقعاً علی آباد هم ده بوده و بس!
با خودم فکر کردم با این نتیجه رسیدم که دموکراسی هم چیز دهان پرکنی  که برخی از آقایان خارج از گود در بوق و کرنا میکنند واسه جامعه ی ما نیست و واسه جامعه ما مث شمشیر دو لبه و جام زهر میمونه و یه جور خودکشی اساسیه!جامعه ای که هنوز به ثبات رفتاری نرسیده و تکلیف خودش و با خودش مشخص نکرده چطور میتونه دم از جامعه آزاد و هزار صدائی بزنه.جامعه ای که با یه ساندیس طرفدارت میشه و با یه کرایه اضافی تاکسی و گرون شدن گوشت بهت فحش و ناسزا میگه،نباید انتظار داشته باشه که بتونه واسه خودش حرف بزنه.از جامعه ای که با 1000 تومن طرفدارت میشه و بهت رأی میده نباید انتظاری داشت.جامعه ای که رفتار باد پرچمی داره نباید دم از دموکراسی و این قسم از عبارات ناشناخته و قلمبه سلمبه بزنه. دموکراسی با این وصف الحالی که جامعه تهی ما داره یعنی تجزیه خاکی که واسش بیچارگی ها و فلاکت های وصف ناپذیری را تحمل کردیم.
تصویر فوق تزئینی است!

7 نظرات:

مهتا گفت...

با این حرفت موافقم .. اول باید ذهن این ملت زیر و رو بشه که کار خیلی سختی هست. تا ته ته وجودمون به گند کشیده شده و هی هم این گندا به ارث بردیم نسل به نسل

نعیمه گفت...

اصولاً ما ایرانی ها ملت دیکتاتورپروری هستیم و این رو بارها ثابت کردیم. اما این دلیل نمی شه که سعی نکنیم به دموکراسی برسیم. اینهایی که الان می بینی دموکراسی نیست. تمیرینی است برای دموکراسی. زیاد سخت نگیر. پدیده های اجتماعی یک شبه حادث نمی شن. نیاز به وقت دارن و صبر و حوصله و پشتکار.

امیر گفت...

فکر کنم هم حق با توئه و هم نه!
یعنی حرفایی که میگی همه درست ولی این یه طرف قضیه است. قضیه ای که مثل داستان همون اول مرغ بوده یا تخم مرغ میمونه؟
به خاطر مردمه که دولت اینجوریه یا به خاطر دولته که مردم اینجوری شدن.
مشکل مسائل جامعه شناختی همینه دیگه. عوامل رو هم تاثیر متقابل دارند.

میترانگاشت گفت...

سلام
حرفت نخورد ندارد.
اما غرق شدن در دریای کتاب که نگو حالی ست وصف ناشدنی و بدبختی کتابخوانها اینست که نمی خواهند کسی نجاتشان دهد اما همیشه یکی پیدا می شود که بگوید: چقدر کتاب می خونی؟ کور شدی؟ حالا کتاب خوندی چی شدی مثلا؟ و...

امیرص گفت...

قبول دارم. حداقل یک 50 سالی لازمه تا دموکراسی را یاد بگیریم.

نگار گفت...

سلام...
احساس میکنم عصبانی هستی در حد ... !
ول کن بابا چی کارشون داری
تو زندگیتو بکن بزار انقدر بچاپن بلکه سیر شن
توام خودتو به نفهمی بزنی خیلی خیلی راحت تری تا بخوای مثل اسپند رو آتیش بالا پایین بپری آخرم ...
لطفا گوسپند باش

میترانگاشت گفت...

امین جان
ممنون از تبریکت. دشمنت شرمنده باشد. هزار سال که زیاد است ولی به قول یکی از دوستانم امیدوارم 100 ساله شوم تا تو 96 ساله (تقریبا 3 سال و 9 ماه از من کوچکتری درست است؟) شوی و تولدم را تبریک بگویی.